!!!...!!! |
|
یک باشد خیالی !
میشود تعطیلات تابستانیم را جلو جلو بدهید ؟فقط کمی زودتر مثلا همین بهمن! هوم؟ باشد؟باشد؟ با این همه کتاب نصفه و نیمه ای که زدمشان روی دکمه ی pause و رهاشان کردم همین حدود... خوب دلم تابستان می خواهد با برف های بهمنیش! چه عیبی دارد یک تابستان را هم با شالگردن سپری کنیم..؟ تازه صبح ها دلم نمی آید نگاهشان کنم چون بدجوری خیره من را می پایند و میگویند بیا تمامش کن دیگر این وسط ما را لنگه پا گذاشته ای رفتی؟:( نه خیر .اصلا هم کم اهمیت نیستم همه شان را یکجا می خوانم آنقدر لذت دارد !نیازمند یک عدد باشد هستیم که با اکو پخش شود ، ب آ (دقیقا ا ی با کلاه !) ش َ د .. در آخر هم من یک تشکر چینی تحویل صدای خشن دهم و از شدت تاثر چشمانم پر از آب شود و هی تند تند دلم بخواهد صدا را بغل کنم و بگویم که چقدر دلم می خواهد برایم یک بار هم که شده استینگ بخواند و باورش دهم زیادی هم خشن نیست و دوسترش میدارم به خاطر همه ی باشد هایی که نیستنند :(( پ.ن: تعطیلات تابستانی دیگر چه صیغه ایست تعطیلات میان ترممان را هم باد برد حوالی ساختمان بو دار آناتومی ..:(( شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٧ سرما با ما از پله ها بالا می آید سرما با ما پشت دیو سفید پای دربند قایم میشود سرما با ما صورتش زیادی دوست داشتنی و پر از رنگ می شود سرما با ما سردش نمی شود ... شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٧ بوی توتون Captain Blackبابا که بلند میشه یعنی یه چیزی بیشتر از همیشه غیر عادیه. شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٧ تز: تایید. آنتی تز : نفی. سنتز: فهم. آدم زندگی را با پذیرش همه چیز آغاز میکند .بعد اصل را بر انکار همه چیز میگذارد .حال زندگی را با فهم همه چیز به پایان ببر .دیگر یک بعدی نباش.نگو "یا این ،یا آن"،به جایش بگو "هم این و هم آن"! :) شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٧ یک پنجشنبه ی خیس هی دارد این پاو آن پا میکند و دلش لک زده برای خونه زرده ی کلکچال ی و ساعت صبح آن بالا بالاها و نفس های عمیق و خنک. پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٥ وقتی آن همه آرامش را یکجا درهم میبینم هول میکنم اگر تمام شدنی باشد ؟ بعد یکهو دلم (پشت سر هم !) میگیرد... _: اِ...اِ...اِ... دوباره باران گرفت. میخواهید زیر آن سقف بایستیم؟ سهشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱۳ باید ثبت می شد.
سلینجر متفاوت دوست داشتنی من دیگه نیست ... برای کورین ، فرنی ،سیمور ، هولدن ، زویی و ... جمعه ۱۳۸۸/۱۱/٩ نقطه هایم دارند ته می کشند.
"واقعیت" یک کلمه ی خشن است که می ترسی نزدیکش شوی .فکر میکنم برمیگردد به "ق"و "ع".حالا اینها چه گناهی کرده اند "آ" نشدند نمیدانم ..:) دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٥ Anche il cielo stellato finira
می روم روی بلندی می ایستم و شهر را نگاه میکنم من چقدر گم می شوم پشت چراغ های خاموش و روشن . جمعه ۱۳۸۸/۱۱/٢ برای جاده ی تهران به شمیرانات که اینروزها اسمش را گذاشته اند ولی عصر انگار : پیر شدی و دودی و بی رنگ .. خجالت می کشم از آن همه برگ بالا ی سرم که دارند زیر چشمی نگاهمان میکنند و غصه می خورند که چرا سفید نمی شویم و همینطور از گرمییمان داریم الکی لذت می بریم.. جمعه ۱۳۸۸/۱۱/٢ برای آن عده از همشهریان عزیز که خودشان را پتو پیچ کرده اند اصرار دارند زمستان است : اصلا خجالت نکشید لباس های تابستانیتان را رو کنید . بهمن ناراحت نمی شود دلش نمی گیرد بدهکار است به تابستان های گرم لعنتی.دارد حسابش را پاک میکند . پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱ یک خالی سرد از کهکشانی تا کهکشانی دیگر در نوسان , کف سنگفرش های خیابانی که هر دومان را تحمل میکند سنگینی گریه هایم را و اندیشه های ممتد و متین تو را... و نگاه هایی که خیال بالا آمدن ندارند چسبیده اند کف پیاده رویی که تنهاییم را تنگ در آغوش گرفته و شانه هایش نمی لرزد... پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱ نگاه میکنم به دست های سردش که مچاله شان کرده یک گوشه دارد پرواز یاد میگیرد. چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢۳ |
ماندن
آری
ماندن
و به تماشا نشستن
آری
به تماشا نشستن
دروغ را
که عمر
چه شاهانه میگذارد
به شهری که
ریا را
پنهان نمیکنند
و صداقت همشهریان
تنها
در همین است.شاملو
می خونم MoTeGhaYer آزاد کوه The Little CloWn کاواک اوهام سرزده از ميان كابوس تلخون demi-nihiliste برج سينا میعاد در لجن سياه نامه DrEaM uP THE To0th Of a DeaD MaN اسپاگتی مسخ ![]() |